Monday, March 24, 2008

بهار

بهار آمد گل و نسرين نياورد
نسيمي بوي فروردين نياورد

پرستو آمد و از گل خبر نيست
چرا گل با پرستو همسفر نيست

چه افتاد اين گلستان را ، چه افتاد
كه آيين بهاران رفتش از ياد؟

چرا مينالد ابر برق در چشم؟
چه ميگريد چنين زار از سر خشم؟

چرا خون ميچكد از شاخه گل؟
چه پيش آمد؟ كجا شد بانگ بلبل؟

چه دردست اين؟ چه دردست اين؟ چه دردست؟
كه در گلزار ما اين فتنه كرده است؟

چرا در هر نسيمي بوي خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟

چرا سربرده نرگس در گريبان؟
چرا بنشسته قمري چون غريبان؟

چرا پروانگان را پر شكسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟

چرا مطرب نميخواند سرودي؟
چرا ساقي نميگويد درودي؟

چه آفت راه اين هامون گرفتست؟
چه دشت است اين كه خاكش خون گرفتست؟

چرا خورشيد فروردين فرو خفت؟
بهار آمد ؟ گل نوروز نشكفت

مگر خورشيد و گل را كس چه گفتست؟
كه اين لب بسته و آن رخ نهفتست؟

مگر دارد بهار نورسيده
دل و جاني چو ما ، در خون كشيده

مگر گل نوعروس شوي مرده است؟
كه روي از سوگ و غم در پرده برده است؟

مگر خورشيد را پاس زمين است؟
كه از خون شهيدان شرمگين است؟

بهارا تلخ منشين ! خيز و پيش آي
گره وا كن ز ابرو ، چهره بگشاي

بهارا خيز و زان ابر سبكرو
بزن آبي بروي سبزه نو

سرو رويي به سرو و ياسمن بخش
نوايي نو به مرغان چمن بخش

بر آر از آستين دست گل افشان
گلي بر دامن اين سبزه بنشان

گريبان چاك شد از ناشكيبان
برون آور گل از چاك گريبان

نسيم صبحدم گو نرم برخيز
گل از خواب زمستاني برانگيز

بهارا ، بنگر اين دشت مشوش
كه ميبارد بر آن باران آتش

بهارا ، بنگر اين خاك بلا خيز
كه شد هر خاربن چون دشنه خونريز

بهارا ، بنگر اين صحراي غمناك
كه هر سو كشته اي افتاده بر خاك

بهارا ، بنگر اين كوه و در و دشت
كه از خون جوانان لاله گون گشت

بهارا ، دامن افشان كن ز گلبن
مزار كشتگان را غرق گل كن

بهارا از گل و مي آتشي ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز

بهارا شور شيرينم برانگيز
شرار عشق ديرينم برانگيز

بهارا شور عشقم بيشتر كن
مرا با عشق او شير و شكر كن

گهي چون جويبارم نغمه آموز
گهي چون آذرخشم رخ برافروز

مرا چون رعد و طوفان خشمگين كن
جهان از بانگ خشمم پر طنين كن

بهارا زنده ماني زندگي بخش
به فروردين ما فرخندگي بخش

هنوز اينجا جواني دلنشين است
هنوز اينجا نفسها آتشين است

مبين كاين شاخه بشكسته ، خشك است
چو فردا بنگري پر بيدمشك است

مگو كاين سرزميني شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشك بهار است

بهارا باش كاين خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود

برآيد سرخ گل خواهي نخواهي
وگر خود صد خزان آرد تباهي

بهارا ، شاد بنشين ، شاد بخرام
بده كام گل و بستان ز گل كام

اگر خود عمر باشد ، سر برآريم
دل و جان در هواي هم گماريم

ميان خون و آتش ره گشاييم
ازين موج و ازين طوفان برآييم

دگربارت چو بينم ، شاد بينم
سرت سبز و دلت آباد بينم

به نوروز دگر ، هنگام ديدار
به آيين دگر آيي پديدار

هوشنگ ابتهاج - سایه

Sunday, March 9, 2008


کرانی ندارد بیابان ما
قراری ندارد دل و جان ما

جهان تا جهان نقش و صورت گرفت
کدام ا­ست ازین نقش ­ها آن ما؟

چه گویم چه دانم که این داستان
فزون ا­ست از حد و امکان ما

چگونه زنم دم که هردم به دم
پریشان ­تر است این پریشان ما

ازین داستان بگذر از من مپرس
که درهم شکسته ا­ست دستان ما

Friday, February 29, 2008

در اوج آرزو

بگذار تا ازین شب دشوار بگذریم
آنگه چه مژده ها که به بام سحر بریم

رود رونده سینه و سر می زند به سنگ
یعنی بیا که ره بگشاییم و بگذریم

لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون می خوریم باز که بازش بپروریم

ای روشن از جمال تو ایینه ی خیال
بنمای رخ که در نظرت نیز بنگریم

دریاب بال خسته ی جویندگان که ما
در اوج آرزو به هوای تو می پریم

پیمان شکن به راه ضلالت سپرده به
ما جز طریق عهد و وفای تو نسپریم

آن روز خوش کجاست که از طالع بلند
بر هر کرانه پرتو مهرش بگستریم

بی روشنی پدید نیاید بهای در
در ظلمت زمانه که داند چه گوهریم

آن لعل را که خاتم خورشید نقش اوست
دستی به خون دل ببریم و بر آوریم

ماییم سایه کز تک این دره ی کبود
خورشید را به قله ی زرفام می بریم

هوشنگ ابتهاج-سایه

Friday, February 15, 2008

"We judge of a man's wisdom by his hope. "
- Ralph Waldo Emerson

Friday, February 8, 2008

"An eye for an eye makes the whole world blind."
- Mahatma Gandhi

Wednesday, February 6, 2008

تا كي غم اين خورم كه دارم يا نه
وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه

پركن قدح باده كه معلومم نيست
كاين دم كه فرو برم برآرم يا نه
خیام

Monday, February 4, 2008

Rigidity is death!

Sunday, February 3, 2008

"Happiness can exist only in acceptance. "
-George Orwell

Saturday, February 2, 2008

نقش

نقش پایی مانده بود از من، به ساحل چند جا

ناگهان ، شد محو، با فریاد موجی سینه سا!

آنکه یکدم بر وجود من گواهی داده بود

از سر انکار،می پرسید:کو؟ کی؟ کِی ؟ کجا؟

ساعتی بر موج و بر آن جای پا حیران شدم

از زبان بی زبانان می شنیدم نکته ها:

این جهان : دریا،زمان: چون موج، ما: مانند نقش

لحظه ای مهمان این هستی دِهِ هستی ربا!

یا سبک پرواز تر از نقش، مانند حباب،

بر تلاطم های این دریای بی پایان رها

لحظه ای هستیم سرگرم تماشا ناگهان،

یک قدم ان سوی تر، پیوسته بر باد هوا!

باز میگفتم:نه! این سان داوری بی شک خطاست.

فرق بسیار است بین نقش ما،با نقش پا.

فرق بسیار است بین جان انسان و حباب

هردو بر بادند،اما کارشان از هم جدا:

مردمانی جان خود را بر جهان افزوده اند

آفتاب جانشان در تاروپود جان ما!

مردمانی رنگ عالم را دگرگون کرده اند

هریکی در کار خود نقش آفرین همچون خدا!

هرکه بر لوح جهان نقشی نیفزاید ز خویش،

بی گمان چون نقش پا محو است در موج فنا

نقش هستی ساز باید نقش بر جا ماندنی

تا چو جان خود جهان هم جاودان دارد تو را!


فریدون مشیری

Friday, February 1, 2008

"What does not destroy me, makes me stronger. "

-Friedrich Nietzsche

Thursday, January 31, 2008


خود حقیقت نقد حال ماست آن:



هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش

کی بدی فارغ وی از اصلاح خویش


غافل‌اند این خلق از خود ای پدر
لاجرم گویند عیب همدگر

مولانا

Wednesday, January 30, 2008

بانگ دریا

سینه باید گشاده چون دریا
تا کند نغمه ای چو دریا ساز


نفسی طاقت آزموده چو موج
که رود صد ره و بر آید باز


تن توفان کش شکیبنده
که نفرساید از نشیب و فراز


بانگ دریادلان چنین خیزد
کار هر سینه نیست این آواز


هوشنگ ابتهاج - سایه

حاج قربان سلیمانی



Tuesday, January 29, 2008

"It is better to be hated for what you are than to be loved for what you are not."

-Andre Gide

Monday, January 28, 2008

چون نهی بر پشت کشتی بار را

بر توکل می کنی آن کار را


تو نمی دانی که از هردو کیی

غرقه ای اندر سفر یا ناجیی


گر بگویی تا ندانم من کیم

بر نخواهم تاخت در کشتی و یم


من در این ره ناجی ام یا غرقه ام

کشف گردان کز کدامین فرقه ام


من نخواهم رفت این ره با گمان

بر امید خشک همچون دیگران


هیچ بازرگانیی ناید ز تو

زانکه در غیبست سر این دو رو


تاجر ترسنده طبع شیشه جان

در طلب نه سود دارد نه زیان


بل زیان دارد که محرومست و خوار

نور او نوشد که باشد شعله خوار


مولانا

Sunday, January 27, 2008

"It is the mark of an educated mind to be able to entertain a thought without accepting it."

-Aristotle

از زمزمه دلتنگيم، از همهمه بيزاريم

نه طاقت خاموشي، نه تاب سخن داريم

آوار پريشاني‌ست، رو سوي چه بگريزيم؟

هنگامۀ حيراني‌ست، خود را به که بسپاريم؟

تشويش هزار «آيا»، وسواس هزار «اما»،

کوريم و نمي‌بينيم، ورنه همه بيماريم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست

امروز که صف در صف خشکيده و بي‌باريم

دردا که هدر داديم آن ذات گرامي را

تيغيم و نمي‌بريم، ابريم و نمي‌باريم

ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب

گفتند که بيداريد، گفتيم که بيداريم.

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته

اميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم

حسین منزوی

Friday, January 25, 2008

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم ازطوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است

شفیعی کدکنی

Thursday, January 24, 2008

"Some days there won't be a song in your heart. Sing anyway. "

Wednesday, January 23, 2008

"I have never met a man so ignorant that I couldn't learn something from him. "

-Galileo Galilei

Monday, January 21, 2008

"Never do a wrong thing to make a friend or to keep one."

- Robert E. Lee
"Beware of him that is slow to anger; for when it is long coming, it is the stronger when it comes, and the longer kept. Abused patience turns to fury."

- Francis Quarles

Friday, January 18, 2008

گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلام است آن را

خیام

Thursday, January 17, 2008

Trust!

"You can't shake hands with a clenched fist."
Indira Gandhi

Wednesday, January 16, 2008


نه چندان بزرگم

كه كوچك بيابم خودم را

نه آنقدر كوچك

كه خود را بزرگ…


گريز از ميان مايگي

آرزويي بزرگ است؟

قیصر امین پور


Tuesday, January 15, 2008

Simplicity

I would not give a fig for the simplicity this side of complexity, but I would give my life for the simplicity on the other side of complexity.

-Oliver Wendell Holmes

Monday, January 14, 2008

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام/ نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش/ وز شما پنهان نشاید کرد راز می‌فروش

گفت آسان‌گیر بر خود کارها کز روی طبع/ سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک/ زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام/ نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی/ گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور/ گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید/ زان که آن‌جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

بر بساط نکته‌دانان خود‌فروشی شرط نیست/ یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد/ آصف صاحب قران جرم‌بخش عیب‌پوش

Sunday, January 13, 2008

"You could not step twice into the same river; for other waters are flowing on to you."

Saturday, January 12, 2008

"The weak can never forgive. Forgiveness is the attribute of the strong."

-Mahatma Gandhi

Thursday, January 10, 2008

There is a crack in everything ...


Ring the bells that still can ring
Forget your perfect offering
There is a crack, a crack in everything
That's how the light gets in.

"Anthem" by Leonard Cohen
---------------------------------------------------------------

(Don't take the images seriously - This was the only version of this song I could find on YouTube!)


Tuesday, January 8, 2008

Realize things before it's too late.
Have lots of friends before you are alone.
Accept things rather than deny them.
Love people before you lose them.

Life comes just once.
Love it while you live it.

Monday, January 7, 2008

Friday, January 4, 2008

آینه


شعر از اردلان سرفراز

Thursday, January 3, 2008

"The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, but wiser people so full of doubts."

- Bertrand Russel

Wednesday, January 2, 2008

نماز ار نه از روی مستی کنی ، به مسجد درون بت پرستی کنی


بیایید تا جمله مستان شویم
ز مجموع هستی پریشان شویم

چو مستان به هم مهربانی کنیم
دمی بی ریا زندگانی کنیم

فلک بین چه با جان ما می کند
چه ها کرده است و چه ها می کند

برآورده از خاک ما گرد و دود
چه می خواهد از ما سپهر کبود

نمانده است در مردمان مردمی
گریزان شده آدم از آدمی

بیا ساقیا می به گردش درآر
که دلتنگم از گردش روزگار

میی کاو مرا وارهاند ز من
از این و از آن و ز ما و ز من

مـیــی از مـنـی و تـویـــی گـشتـه پـاک
شــود جــان، چکد قطره ای گر به خاک

میی صاف زآلودگی بشر
مبدل به خیر اندر او جمله شر

از آن مــی حـلال اسـت در کـیـش مــا
کــه هستــی وبــال است در پیـش مــا

بیا تا سری در سر خم کــنیم
من و تو ، تو و من ، همه گم کنیم

نماز ار نه از روی مستی کنی
به مسجد درون بت پرستی کنی

الــهـی بـــه مــسـتـــان مـیـخـانـه ات
بـــه عــقـــل آفــرینـــــان دیــوانــه ات

بــه خــم خــانــــه وحــدتــم راه ده
دل زنــــده و جـــان آگـــاه ده

رضی الدین آرتیمانی
(احتمالا ترتیب بیت ها نسبت به ترتیب اصلی متقاوت است)

Tuesday, January 1, 2008

به جهان خرم از آنم


به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنی آدم از اوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم زخم که درمان هم از اوست

زخم خونینم اگر به نشود، به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست

پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
چو بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست