Wednesday, August 8, 2007

همسايه‌ی دريای طهور
دکتر عبدالکریم سروش


که خَرَد باز خِرَد را که گرفتار جنون شد
که زند راه سلامت که دل از پرده برون شد
رخ فرّخ بنمودی و دل از خلق ربودی
مزن آن خنده فرخنده چه غم ها که فزودی
نه عجب پرده خلقی که بدرّی و بسوزی
چه سزد شب چو نسوزد که فروزد چو تو روزی
من از آن شب که سحر خنده جادوی تو ديدم
همه تن صبح صفت، خنده زدم، خرقه دريدم
به کجا می روی ای تازه‌تر از صبح بهاران
باش تا با تو بهار آيد و صبح آيد و باران
باش تا با تو شراب آيد و شهد آيد و شادی
شهد الله که در شهد به گيتی تو گشادی
اهرمن ماند و «من» ماند و دشمن چو نمانی
به که مانی؟ که بماند زتو سرپنجه مانی
مهربانا! تو نگشتی، من سودازده گشتم
مهروش ماندی و من از تو زمين‌وار گذشتم
مَه من، مِهتری از ماه و به از مهر مَهينی
شفقت را شفقی بخش به رخسار زمينی
خارِ خوارم که تو خورشيدی و من سايه نشينم
بکِش اين خار و گرنه بکُشد خوار و مُهينم
تو برآ، کی دگری با تو چو خورشيد برآيد؟
به برآ، ورنه دل از سينه اميد برآيد
به درآ، يا به درت تا به دماوند برآيم
گل نه ای تا به گلابی زتو خورسند برآيم
به سرِ چشمه نشستی که گل چهره بشويی؟
چشمه در چشم تو خود شست و سَمَر شد به نکويی
تو به گِل نيم نگه کردی و گِل صاحب جان شد
به دلم پرده زن ای دوست که در پرده نهان شد
شب مهجوری جان بنگر و زندانِ زمانه
فرحی بخش و فروغی که فسردم زفسانه
چو سرابم، به خيالين جسدی ساخته ام من
چه خرابم! که زبيگانه خودی ساخته ام من
محرمانِ مَه و محروم زمهريم خدايا!
يوسفان در چَه و گرگانِ سپهريم خدايا!
بِدَم ای برق! که بر غيرت ناهيد بخندم
بِدَر ای زرق! که بر غير، درِ ديده ببندم
ای به چالاکی و پاکی، غم باران بهاری
غم ياران خور و باران کن و مپسند غباری
سخن آب زبهر دل من گوی که جويم
بنشين بر لبِ اين جو که دگر بحر نجويم
رو تُرُش کردم و قند تو به صد زهر چشيدم
ناز خوش کردم و مهر تو به صد قهر خريدم
قهرمانم کن و قهرم کن و بين تا چه شکورم!
من نه آنم که شکر نوشم و از شرک بشورم
ديدمت دوش که می آمدی ای کوکب دُرّی
شب تهی شد که درآيی تو بدين پاکی و پُرّی
به دو صد ناز فرودآ که به صد جاه رسيدی
چه نکويی، چه سپيدی، مگر از ماه رسيدی؟
به دو صد ناز درآيی که دو صد راز بگويی
خبر از بحر دهی، قصه پرواز بگويی
به فدای تو که دل داری و دل‌بُرده خويشی
به سرای منی اما به سراپرده خويشی
هله، اندوه سرآمد، بزن آن ساز طرب را!
هله، مطلوب درآمد، بشکن پای طلب را!
دگر آن باده چه نوشم؟ نه ملولم، نه خُمارم
دگر آن ژنده چه پوشم؟ نه خزانم که بهارم
تو مرا يار گرفتی، زچه از بخت بنالم؟
تو مرا بال گشودی، زچه بر عرش نبالم؟
همه عطرم، همه نورم، همه موجم، همه شورم
هم‌نشين مَه و هم‌سايه دريای طهورم
سخن رنج نگويم که بدان گنج رسيدم
زطلب در طرب افتادم و از شب برهيدم
ای شب از رؤيت روحانی رؤيای تو روشن!
به سيه روزی ما بنگر و روز آر به روزن!
روزها در غم ما ياوه و بي‌گاه و تبه شد
مه فرومُرد و گرفت اختر و خورشيد سيه شد
تو درخشيدی و خورشيد درخشيد دوباره
تو بمان تا مَه و خورشيد بمانند هماره

Thursday, July 26, 2007

Life is ...

Life is what happens to you while you're busy making other plans.

John Lennon

Sunday, July 22, 2007

همان خواهد بود

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
زين پيش نبوديم ، نبد هیچ خلل
زين پس چو نباشيم همان خواهد بود
خیام

Thursday, July 19, 2007

با کریمان کارها دشوار نیست

تو مگو ما را بدان شه بار نیست --- با کریمان کارها دشوار نیست

چون دراین دل برق مهردوست جست --- اندرآن دل دوستی می دان که هست

هیچ عاشق خود نباشد وصل جو
--- که نه معشوقش بود جویای او

در دل تو مهر حق چون گشته نو
--- هست حق را بی گمان مهری به تو

مولانا

Wednesday, July 18, 2007

به سان رود

به سان رود، که در نشیب دره سر به سنگ می زند، رونده باش.
امید معجزی ز مرده نیست زنده باش ...

زندگی، با صدای سایه و تار لطفی
http://www.youtube.com/watch?v=5ZISWjQn-QA

Tuesday, July 17, 2007

???

باید از چیزی کاست، تا به چیزی افزود" ؟"

Monday, July 16, 2007

Opposites?!!!

"Simplicity is the ultimate sophistication."
Leonardo Da Vinci